آمريكا شده باشند كه نياكانشان در سال 1000 كشف كرده بودند. بيشك، مهاجرنشينان گروئنلند براي ساختن خانه، كليسا، پل، كشتي و غيره به الوار زيادي نياز داشتند؛ در گروئنلند الوار نبود (براي آن منظور در ايسلند هم وجود نداشت) و بهدست آوردن آن از لابرادور و حتي كرانههاي جنوبيتر آمريكا زحمت كمتري داشت تا از نروژ.
از هيئتي كه شاه اسمك كبير در سال 1355، براي تحقيق دربارهٴ ضعيف شدن مسيحيت در گروئنلند به آنجا فرستاده بود خبر داريم. پاول كنُوتسون رياست آن هيئت را برعهده داشت و غيبتش ده سال بهدرازا كشيد. احتمالاً پژوهشهاي وي تا وينلاند هم كشيده شد كه بخشي از اسقفنشين گاردار (گروئنلند) بود.
احتمال دارد كه برخي از استعمارگران نورمان آمريكا يا برخي ديدار كنندگان نورمان در صدد برآمده باشند بهوسيلهٴ دريانوردي در اطراف آمريكا تصور دقيقي از آن ((جزيره)) بهدست آورند، همچنانكه نياكانشان نادودِ وايكينگ و گاردار اسواوارسون در حدود 860 ـ 870 در اطراف ايسلند دريانوردي كرده بودند. اين كار ممكن است آنان را از طريق تنگهٴ هودسن، خليج هودسن، رودخانهٴ نلسن و درياچهٴ وينيپگ به ناحيهٴ مانيتوبا، داكوتا و مينهسوتا رسانده باشد. با كشفيات اخير، ابزار و آلات مختلف مشابه با مال وايكينگها و با كتيبهٴ معروف مورخ 1362 گنزينگتن كه دربارهاش بحث زيادي شده، اين موضوع بيشتر تأييد شده است. اگر اين كتيبه اصيل و تاريخ 1362 محقق باشد، بايد بپذيريم كه نروژيان در سال 1362 از اين ناحيه ديدار كردهاند، ولي ممكن است از راه ديگري بدانجا رسيده باشند.
كشفياتي كه توسط دريانوردان نروژي انجام گرفت ظاهراً مورد استفادهٴ كلاوديوس كلاوسن سوارت نقشهنگار دانماركي قرار گرفت. كه به كلوديوس كلاووس معروف است1. وي نخستين نقشهنگار كشورهاي شمالي بود و پيش از سال 1427 نقشهاي از آن مناطق را براي كاردينال گيوم فيلاستر ترسيم كرد2. اين نقشه غالباً به نقشهٴ نانسي معروف است، زيرا جزو نسخهٴ خطي ترجمهٴ